*******عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو .... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نبرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را***************

 
 
 

فراموشی
                                         « کاش غيرت زمان جنگمان را قاب می گرفتيم»
 

می خواهم به سرزمین جنوب برگردم آنجا که خاکش تربت است. می خواهم به آنجا بروم که سجده گاه ایثار بود و محل نیایش دستهای سرخ فداکار، به آنجا که دروغ و شعاری در کار نباشد و همه آن را مد نظر داشته باشند. می خواهم به آنجا برگردم که دلها زیر آتش و گلوله نماز عشق به پا می کردند و ذره ذره آب می شدند. می خواهم به آنجا بروم تا دوباره پاکی ناب را به تجربه بنشینم. می روم تا خدا را لمس کنم و از حسابهای پس انداز میلیاردی آن آقا خبر نداشته باشم. می روم آنجا تا ببینم اینجا یکی از سیری می ترکد و دیگری از گرسنگی می میرد. می خواهم به آنجا برگردم که شقایق ها برای غرق شدن در دریای معرفت و از جان گذشتگی از یکدیگر سبقت می گرفتند و با صلوات و اشک از زیر کاسه شبنم چشمها و سایه قرآن رد می شدند و در او گم می شدند. می خواهم به جنوب برگردم تا یادم نرود که «شهید گمنام» یعنی چه؟ می خواهم بروم تا تکرار مرا به ابتذال و صل نکند! می خواهم دوباره به اروند بروم و در آنجا وضو بگیرم و به دشت سبز دعا کوچ کنم. دلم هوای جبهه وجنوب دارد. کاش سادگی مان رنگ نمی باخت. کاش غیرت آن موقعمان را قاب می گرفتیم و اکنون بر در و دیوار شهر می کوبیدیم. کاش شهدا بودند. کاش ما آنها را از یاد نبریم.


 

 

 

 

 

لینک نوشته

 
 
پژوهشی در قرآن
یا کریم
بی قرار ظهور
منتظر ظهور
فتوبلاگ من
مرکز فرهنگی شهید آوینی
تدبیر
به یاد او
جمعه ها با حافظ
آقای خامنه ای سلام
پاک باش و خدمتگزار
شهید ستان
انتظار ظهور
ارتش ایران
خاطرات سفید
يک آسمان ستاره
شهدای تفحص
صدای شهيد همت
صدای شهيد حسن باقری
صدای شهيد چمران
صدای شهيد حسن خرازی
صدای شهيد مهدی زين الدين
صدای شهيد مهدی باکری
صدای شهيد کلهر
دستنوشته های يک کج و معوج ۱۶ ساله
باران
مسافر
خاطرات جبهه
پلاک يعنی هويت
ساقی ميکده
خاطرات جبهه


پشتیبان
پرشین بلاگ