*******عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو .... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نبرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را***************

 
 
 

نگاه

از هويزه که دل کنديم با دوستان به سمت خرمشهر راهي شديم تا اينکه براي صرف نهار به يک مسجد برويم. ساعت 11 بود که به سمت خرمشهر راهي شديم. نمي دانم چه شد که در راه خوابم برد. چشمانم را که باز کردم ديدم روبروي يک مسجد در خرمشهر هستم.از اتوبوس که پياده شديم در داخل مسجد با يک پيرمردي که تمام جنگ را با تمام وجود حس کرده بود مواجه شديم. با هم که کمي حال و احوال کرديم لهجه شيرينش مرا خوشحال کرد.

          مسجد جامع خرمشهر

 

از عمق نگاه پيرمرد خيلي چيزها را مي توانستي ببيني. انگار که خيلي حرفها در دل داشت. بر خلاف علاقه خود از پير مرد هيچ نپرسيدم و فقط در حين کار ايشان را به نظاره نشستم. نماز را خوانديم و نهار را خورديم و سپس به سمت شلمچه راه افتاديم.

 

 

لینک نوشته

 
 
پژوهشی در قرآن
یا کریم
بی قرار ظهور
منتظر ظهور
فتوبلاگ من
مرکز فرهنگی شهید آوینی
تدبیر
به یاد او
جمعه ها با حافظ
آقای خامنه ای سلام
پاک باش و خدمتگزار
شهید ستان
انتظار ظهور
ارتش ایران
خاطرات سفید
يک آسمان ستاره
شهدای تفحص
صدای شهيد همت
صدای شهيد حسن باقری
صدای شهيد چمران
صدای شهيد حسن خرازی
صدای شهيد مهدی زين الدين
صدای شهيد مهدی باکری
صدای شهيد کلهر
دستنوشته های يک کج و معوج ۱۶ ساله
باران
مسافر
خاطرات جبهه
پلاک يعنی هويت
ساقی ميکده
خاطرات جبهه


پشتیبان
پرشین بلاگ