*******عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو .... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نبرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را***************

 
 
 

من مجردم

شايد از اين به بعد مطالب ريزي كه در سفر به مناطق جنگي داشتم رابيان كنم. دوست ندارم خاطره نويسي كنم فقط مي خوام از چيزهايي كه به نظرم جالب اومد بنويسم.

 

 

من مجردم

اولش كه سوار اتوبوس كه مي شديم ديدمش. يه كت و شلوار پوشيده بود با محاسني كه كم و بيش داشت به سمت سفيدي پيش مي رفت . روي كتش هم يه آرم مثل همين جا كليدي هاي كوچك آويزان بود كه نمي دونم چي نوشته شده بود.

همون اول راه با بچه ها گرم گرفت. يه كم كه گذشت فهميديم فيلم بردار كانون است. كه براي شكار لحظات اردو آمده.

طي سفرمون بچه ها خيلي اذيتش كردند و هميشه با صبر تمام مقابله مي كرد و اصلا به خودش نمي گرفت.

 

شب سوم سفرمون مسئول كاروان بهم گفت كه خون بالا آورده.

گفتم چرا؟  گفت: شيميائيه

گفتم مگه چند سالشه          گفت: 37 سال

از خودش پرسيدم چرا تنهايي

گفت: مجردم         گفتم: چرا؟             گفت: چون نمي خوام كسي ديگر را اذيت كنم

هنگام برگشتن يه كاغذ دادم گفتم برام يه چيز بنويس

 

نوشته بود:            دعا كنيد شهيد بشم.

لینک نوشته

 
 
پژوهشی در قرآن
یا کریم
بی قرار ظهور
منتظر ظهور
فتوبلاگ من
مرکز فرهنگی شهید آوینی
تدبیر
به یاد او
جمعه ها با حافظ
آقای خامنه ای سلام
پاک باش و خدمتگزار
شهید ستان
انتظار ظهور
ارتش ایران
خاطرات سفید
يک آسمان ستاره
شهدای تفحص
صدای شهيد همت
صدای شهيد حسن باقری
صدای شهيد چمران
صدای شهيد حسن خرازی
صدای شهيد مهدی زين الدين
صدای شهيد مهدی باکری
صدای شهيد کلهر
دستنوشته های يک کج و معوج ۱۶ ساله
باران
مسافر
خاطرات جبهه
پلاک يعنی هويت
ساقی ميکده
خاطرات جبهه


پشتیبان
پرشین بلاگ