حرف دلی ديگر

بسم رب الشهداء و الصديقين<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

درد دل با شهداء  ...

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

 

بيان احساسات ...

نقطه اوج وعطف این اردو به نظر من شلمچه بود .شلمچه وادی غربت  شلمچه بیابان عشق،  شلمچه دیار عاشقان گلگون کفنی است که غریبانه به عنوان شهدای گمنام در این میدان عشق جان دادند. قبل از آن نیز در راه خرمشهر  به آبادان خاطره ای از دختری به نام زهرادر مجله خواندم که جگرم را آتش زد. دختری نه ساله با خانواده ای پنج نفره که پدرش مرده بود و مادرش و خودش ماهها کار کرده بودند تا توانستند برای رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل نان تهیه کنند. و از رزمندگان تقاضا کرده بود که هدیه اش را قبول کنند. و پس نفرستند،آخر این کار را با چه منطقی می توان توجیه کرد بجز عشق وقتی این مطلب را خواندم از خود و شهدا ء و بخصوص از این دختر بچه احساس خجلت نمودم. و عرق شرم بر پیشانیم نشست و بی اختیار اشکم جاری شد. کاش ذره ای از معرفت این دختر بچه را نیز من داشتم ولی چه کنم.

شهداء همین را می توانم بگویم که: شرمنده ام  شرمنده ام  شرمنده ....

                                                                     هادی پناهی

 

/ 0 نظر / 8 بازدید